خرید بک لینک
حال دلم خوب نیست .. همه چیز از عصر جمعه 6 اسفند شروع شد .. صبح همه چیز خوب بود .. رساندن یار به جلسه کنکور و باهم برگشتن از جلسه .. اما به یکباره از عصر همه چیز برگشت .. من برای اولین تولدم کنار یار انتظار اتفاقی را داشتم که نیفتاد .. یار گفت تولد را دوشنبه خانه یار میگیریم و اینکه نتوانسته کاری بکند به خاطر کنکور .. تا ظهر مشکلی با این مساله نداشتم اما به یکباره دلم سخت گرفت .. روز بعد هم داستان ادامه داشت و به تلخی گذشت .. امروز هم دلم صاف نشده است .. احساسم یخ زده و برای هیچ چیز شوقی ندارم .. نمیدانم چند درصد تقصیر هورمون هاست .. اما حال دلم خوب نیست ..

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

اتفاقات ثبت نشده ی زیادی رخ داده .. جشن عروسی مان .. شیرینی های قبل و بعدش .. روزی که خوب بود .. خیلی خوب بود .. عروسی که موقع رقص زمین خورد و یاری که چه قدر یار بود و هست .. 26 اسفند 95 برایم فراموش ناشدنی ست .. شکر پروردگارمان را که روزمان تلخ نشد .. که اتفاق غیر مترقبه ای غیر از زمین خوردن عروس ;) رخ نداد .. آرایشگاه .. خانه .. کلیپ آماده شدن از خانه همراه میم های زندگیم .. مرمری که تازه اشتی کردیم و چه شیرین بود بودنش به عنوان ساقدوش .. باغ و یخ زدن همه در هوای خاکستری و سرد .. هوایی که ظاهرا بهترین هوا بود برای عکاسی .. عروسی که عشق عکس باعث شده بود سرما را حس نکند ولی آخر سر دستهای بی حسش توان باز کردن در خودرو را نداشت .. عقد صوری شیرین و گل چیدن و گلاب آوردن نمایشی که من سر عقد اصلی

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

چندین ماه است که اینجا چیزی ننوشته ام .. روزهای ناخوب این چندماه به گمانم بیشتر از روزهای خوبش بوده .. این روزها حال د

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

بعضی اتفاق ها وجود دارند که نمیدانی اگر اتفاق بیفتند چه طور باید خوشحالی کنی .. نمیدانی چه حالی میشوی با شنیدن خبر "شد" نشان .. این اتفاق ها اغلب نمیفتند .. اغلب "نمیشوند " .. امروز روز یکی از همین "نشدن"ها بود .. سناریوی تکراری امیدواری و سقوط .. بارها و بارها به خودم گفته بودم این بار دیگر طعمه نمیشونم .. این بار نمیگذارم زمینم بزند .. امیدوار نمیشوم .. اما باز مغلوب شدم .. و باز " نشد " .. + گفته بودم خیلی وقت است طعم استجابت را فراموش کرده ام خدا .. خیلی وقت است " نمیشود " .. خیلی وقت است از اتفاق افتادنی غرق شادی نشده ام .. خیلی وقت است که انگار نمی بینیمان .. + انتظارم از خدایی تو زیاد است .. والا من بهتر از هر کسی میدانم هر کس لایق معجزه باشد من نیستم ..

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

این روزها حس میکنم کمی بزرگتر شده ام .. کمی پخته تر .. نه که با یار دعوا نکنم .. نه .. اما لاقل زود جمعش میکنم .. چند روز پیش اولین سالگرد ازدواجمان بود .. باهم تدارک دیده بودیم .. مرخصی گرفته بودم .. کیک و گل و کوکی و هدیه .. آتلیه و کلیپی که خودم درست کره بودم .. همه چیز خوب بود تا اواخر شب و قبل بریدن کیک .. جر و بحثی شد که شروع کننده اش من بودم و ادامه دهنده اش یار .. دل یار خیلی پر بود ..از گله ها و ایرادگیری های من و پدر .. پر از غم شدم با دیدن ناراحتی دلش .. جمع کردم قضیه را .. مقصر من بودم و او تمام و کمال حق داشت .. اما خب .. همین که نگذاشتم روز خوبمان بد تمام شود پیشرفت خوبی برای من بود .. این روزها بیشتر از همیشه دوستش دارم و دلتنگش میشوم .. آرزوهای بزرگ دارم برای خوشحالیش .. برای

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

امروز اعتراف کردم که حسادت کردم .. وقتی خبر شروع به کار دوست یار که کارش را با مشاوره قلم چی شروع کرده بود را شنیدم .. وقتی شنیدم 60 میلیون در سال و محاسبه کردم ماهی 5 میلیون .. وقتی به خودم نگاه کردم و به یار .. من صادقانه حسادت کردم .. به تلاشهای چند ساله یار نگاه کردم و افسوس خوردم .. به روزی 8 ساعت الافی هایم در اداره نگاه کردم و حسرت خوردم .. خدایا .. روزی مان را برسان .. تلاشهایمان را در جهت درست قرار بده .. کاری کن چشمهایمان جز به دستان تو به دستان دیگری نباشد .. خدایا .. من از تو کم نمیخواهم .. من رفاه میخواهم .. من حسرت نخوردن میخواهم .. من زندگی خوب میخواهم از تو .. آمین بگو .. بر ما و تمام جوانان این مملکت .. که هنوز امیدواریم .. + تولد یار است .. کپسول عشق ساخته ام ..

برچسب: روزهایی, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

می دانی؟ بیشتر از اینکه نتیجه برایم مهم باشد شکستن طلسم این " نشدن " ها مهم بود .. عادت نکردن به ناامیدی .. اما باز " نشد " .. باز نتیجه همه چشم دوختن ها به دستان تو یک " نه " تلخ شد .. باز پروسه امیدواری و ناامیدی بعدش تکرار شد .. نمی دانم در پس همه این پروسه های تکراری چه درسی هست که فرا نمیگیرم .. که تکرار میشود و تکرار میشود و چون باز نیاموخته ام باز تکرار میشود .. دوست ندارم این بازی تلخ را .. همه اتفاقهای امیدوار کننده ی لعنتی را .. قبول شدن مقاله در لحظه آخر و همه حرفهای امیدوارکننده استادی که میگفت چه کسی بهتر از تو .. نوشته شدن اسم در لیست و لحظه آخر تغییر یافتن اسم .. نمیدانم چه دلیلی داشته این تغییر نام .. شاید پارتی کسی بزرگتر از پارتی خدا بوده .. لحظه شماری میکردم برای روزی که

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

دلم چیزی میخواهد که نمیدانم چیست .. کاری که نمیدانم چیست .. به بطالت رسیده ام .. خسته ام .. و دلگیر .. همکار محترم مسافرت بوده و دو روز نیامده .. دلم نمیخواهد از فردا باز بیاید .. روحم را خسته میکند .. ایجاد تنش میکند .. دلم را شکسته .. دیگر دوستش ندارم .. ( نباید اینجا هم خودم را سانسور کنم .. ) از م.م هم دلگیرم .. جواب سوالی را نداده و من دلم شکسته .. چند بار خواسته ام پیام بدهم و دستم قفل شده .. نمیخواهم خودم را تحمیل کنم .. کلا این روزها از جانب دوستانم احساس تنهایی میکنم .. حس میکنم جز یار دوستی ندارم .. فراموش شده ام .. دوست داشته نمیشوم .. و خب دلم میگیرد از این اتفاق .. + باید کتاب بخرم .. و شروع کنم به خواندن .. باید به خودم برسم .. حال دلم را خوب کنم .. + منتظر اس ام اس واریز حقو

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

بعضی چیزها را باید نوشت .. باید ذخیره کرد برای فرداها .. باید ذره ذره و لحظه لحظه به خاطر سپرد و نوش جان کرد و اندوخت برای روز مبادا .. برای روزهای دلتنگی .. باید این روزها را بنویسم .. خوبیهای بی حد و حصر یار را .. رفیق جان بودنش را .. مرهم درد بودنش را .. شریک بودنش را .. باید بنویسم و با هر نفس هزاران بار پروردگار را شکر کنم برای بودنش .. برای داشتنش .. که بهترین ِ بهترین هدیه های الهی است .. وقتی بیمارم و میرود قرص میخرد .. می آید و چای زنجبیل با زعفران درست میکند .. کیسه آبگرم می آورد و مرهم میشود بر دردها .. وقتی لباس میپوشد و با یک کیسه پر از چیپس و پفک برمیگردد پیش یار نازک نارنجی اشک آلود از محبتش .. وقتی میان همه کارهایش شال و کلاه میکند و همگام میشود به سوی نمایشگاه کتاب و پابه پا

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

با اینکه به گمانم همه اطرافیانم میدانند تمایلم به فرزند پسر بیشتر از فرزند دختر است اما به گمانم مخاطب ِ از عشق گفتن هایم تنها دخترکم باشد .. شاید برای پسرک پدرش از عاشقی گفت .. گرچه بعید میدانم یار جان بتواند حجب و حیا را کنار بگذارد و با پسرک نوجوان یا جوانش از عشق بگوید .. من اما بر خلاف او میتوانم ساعتها برای دخترکم از عشق بگویم .. از این روزها .. روزهای باهم ساختنمان.. از خوبی و عشق بی حد و حصر پدرش .. آخ .. پدرش .. چه قدر شیرین است این واژه برای یار .. چه قدر به قامتش می آید .. روزی برای دخترکم از دیشب خواهم گفت .. دیشب بعد از امدن از مهمانی شام به مناسبت خرید خانه جدید عمه م.ه ..هر دو خوش تیپ کرده بودیم و سرکیف .. شب بود و من سر ذوق برای عکس گرفتن .. گفتم برویم جایی که من " زلف بر باد

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

صفحه بندی